| • چکیده : |
,"زمانی كه در كلاس پنجم ابتدایی درس میخواندم، یكی از همكلاسیها با بقیه فرق داشت و اخلاق عجیبی داشت، هیچ وقت صدای خندهاش را نشنیده بودم، فقط لبخند میزد. كاری به كسی نداشت، همیشه مرتب و تمیز بود. همچنین شاگرد زرنگ مدرسه هم بود، او اغلب روزها با خودش نایلونی را میآورد كه همیشه پر بود و بیشتر وقتها آخرین نفری بود كه از مدرسه بیرون میرفت، یك روز تعقیباش كردم و سر چهارراه سومی دیدم كه از داخل نایلون مشكی، چترهایی رنگی را بیرون آورد و شروع كرد به داد زدن كه آی چتر بدم، كادو بدم و... پس از آن با همدیگر دوست شدیم و از وضعیت همدیگر صحبت كردیم، او با مادربزرگش زندگی میكرد و ناچار بود هم كار كند و هم درس بخواند، وقتی حال مادربزرگش خوب نبود و نیاز به مراقبت داشت او از ما خداحافظی كرد و به كشور خودش افغانستان رفت. از آن روز به بعد وقتی در كوچهها و خیابانها فریاد بچههایی را میشنوم كه چتر و مداد و... میفروشند به این فكر میكنم كه روی پیشانی آنها چه چیزی نوشتهاند. "قربانی". "ترس غار" مجموعهای است كه از خاطرات و نظرات كودكان و نوجوانان دربارهی معضلات اجتماعی، كودكان خیابانی، نابسامانیهای نسل حاضر و... كه عنوانهایی همچون: "شیطان"، "كوه"، "شرم ـ خجالت"، "عشق"، "قهر"، "خشم"، "قربانی"، "چاقو"، "شب عید"، "رقص"، "نشانه"، "مد" و... تنظیم شده است. در كنار هر نظر یا خاطره تصویری نقاشی شده از كودكان و یا از قبل آماده شده قرار دارد، مطالب كتاب با نگارش مخاطبان تنظیم شده و غلطهای املایی اصلاح نشدهاند تا واقعیت نگارش كودكان محفوظ بماند." |