| • چکیده : |
,""كبری" تنها فرزند خانواده كه به اولین خواستگارش جواب مثبت داده، در چند ماهی كه عقد كرده متوجه میشود "محمد"، اصلا مرد زندگی نیست و نمیتواند به او به عنوان همسر تكیه كند. به همین دلیل تصمیم به جدایی میگیرد. پس از 4 سال كه تحصیلات دانشگاهیاش رو به پایان است با پسرعمهاش، "رضا"، ازدواج میكند و از او صاحب دو فرزند میشود. رضا تصمیم میگیرد برای ادامهی تحصیل به خارج از كشور برود. او به همراه كبری پس از آن كه فرزندانشان را در ایران به جا میگذارند راهی غربت میشوند. پس از بازگشت به ایران، رضا همراه بچهها و كبری برای مطالعه، تحقیق و خدمات پزشكی در بوشهر ساكن میشود. اما روزی عقرب پای كبری را میگزد و به علت شناخته نشدن زهر عقرب برای تزریق پادزهر مناسب او از دنیا میرود و شوهر و بچههایش را برجا میگذارد." |