| • چکیده : |
,""سیمین" پس از فوت پدرش با جدیت درس میخواند و در رشت? پزشكی در اصفهان پذیرفته شده و برای ادام? تحصیل به اصفهان میرود. در آنجا با دختری به نام "نیلوفر" آشنا میشود. نیلوفر همكلاس اوست و برادرش، علی، در دانشگاه به عنوان استادیار مشغول تدریس است. علی به سیمین علاقهمند میشود، اما سیمین كه به چیزی جز تحصیل فكر نمیكند به رغم میل باطنی نسبت به او بیتوجهی میكند. سیمین كه شاگرد ممتاز دانشگاه است به خاطر سردردهای شدید به پزشك مراجعه میكند و پزشك به او میگوید كه باید درس خواندن را رها كند، اما سیمین كه عاشق تحصیل است با كمك علی بهبود مییابد و به تحصیل ادامه میدهد؛ در حالی كه علی همچنان در كنار اوست." |