| • چکیده : |
,"این كتاب دربارهی "جیمی" و خواهرش "مگی"، است. مگی همیشه تقلب میكند، به همین دلیل به او "متقلب" میگویند. نویسنده ابتدا دلایل تقلب مگی را چنین برمیشمارد: 1- چون او میخواهد همیشه در بازی برنده باشد، 2- میخواهد در كلاس بهترین نمرهها را كسب كند، 3- اگر نمرات خوبی كسب نكند، احساس پوچی و بیاستعدادی میكند و 4- احساس میكند هیچوقت نمیتواند برنده شود. در ادامه شیوههایی به مگی پیشنهاد شده است كه بتواند با انجام آنها احساس پوچی نكند این شیوهها عبارتاند از: 1- هركاری را با یاد خدا شروع كند، 2- در بازی با افراد همسن و یا كوچكتر از خودش بازی كند و 3- به موفقیتهایش فكر كند. یك روز جیمی به مگی گفت: "اگر تو در بازی ببازی یا در كلاس نمرهی كمی بیاوری بهتر از این است كه تقلب كنی و اگر در كاری موفق نشدی و احساس ناخوشایندی به سراغت آمد میتوانی طوری فكر كنی تا احساس خوبی پیدا كنی. مثلا: به خودت به عنوان یك بازنده فكر نكن. بیشتر سعی و تلاش كن، هرگز ناامید نشوی. به درسها و بازیهایی كه در آنها موفقی فكر كن. مگی به حرفهای جیمی خیلی فكر كرد و تصمیم گرفت كه بچهی خوبی باشد او میداند كه: "بچهی خوب میگه: تقلب كردن، نه!"." |