| • چکیده : |
نویسنده دراین رمان زندگی جوانی به نام (( نامی )) را به تصویر كشیده است .این جوان روشنفكر شهری ناگزیر است باقیمانده خدمت سربازیاش را در روستای دور افتاده (( تلخاك )) سپری كند .این روستا ، محل گذر قاچاقچیان مواد مخدر واشرار است . پس از چندی ، همسر نامی به روستا میآید .این زوج تحصیل كرده به سبب علاقه فراوان به مردم و مسائلی همچون محیط زیست با وقایع گوناگونی روبهرو میشوند .این رویارویی ، تعارضات چندی ازجمله مسئله ترك روستا یا ماندن درآن ، درگیری گروههای رقیب به قاچاقچی را درپی دارد .سرانجام درنقطه اوج این تعارضات (( نامی )) از دامی كه برای او گستردهاند جان سالم به در میبرد و سه تن از همدستان باند قاچاق را به قتل میرساند .او سرانجام از بیم جان همراه با همسرش ـ نازی ـ به بیابان میگریزد و .... |