| • چکیده : |
داستان حاضر سرگذشت دختری است به نام ((عاطفه)) كه در گذار زندگی رنجهای فراوانی را متحمل میشود. پدر او معتاد است و مادرش به سختی زندگی را اداره میكند .عاطفه بهیار است و در بیمارستانی همراه دوستش ((نرگس)) كار میكند .زندگی یكنواخت او ادامه دارد تا این كه طی مسافرتی به شمال كشور سرنوشت او دگرگون میشود .او در شمال با پسری به نام ((نادر)) آشنا میشود .نادر كه وضعیت مالی خوبی دارد قرار است با دخترعمویش ((الهام)) ازدواج كند .نادر سرطان مغز دارد ولی خودش این موضوع را نمیداند .الهام به رغم آن كه از مرگ زودهنگام نادر باخبر است به خاطر دستیابی به ثروتش تصمیم دارد با او ازدواج كند .تا پس از آن با مرد دلخواهش ((خسرو)) ازدواج كند. اما نادر دلباخته عاطفه میشود و تصمیم میگیرد با او ازدواج كند; سپس ... |