| • چکیده : |
,"در حیاط بیبی رعنا جوجههای مرغ كاكلی شعر میخوانند و با یكدیگر بازی میكنند. گوساله كوچولو كه خواهر و برادری ندارد به آنها نگاه میكند و غصه میخورد. ناگهان فكری به ذهنش میرسد. او با خود میگوید من هم میتوانم یك خواهر داشته باشم و بعد به راه میافتد. ابتدا از پیشی كوچولو میخواهد خواهراش شود اما اومیگوید من پسر هستم. گوساله كوچولو با ناراحتی به راه میافتد. او از بز شاخبلند و فرفری (گوسفند بیبی رعنا) و حیوانات دیگر هم میخواهد خواهر او شوند، اما هیچیك از آنها نمیتوانند، زیرا آنها "ماما" نمیكنند. وقتی خانم گاو درد دل گوساله كوچولو را میشنود میگوید: "برای چه خواهر میخواهی؟" گوساله كوچولو میگوید برای این كه با هم بازی كنیم، حرف بزنیم و بخندیم. خانم گاو به او میگوید اگر خواهر را برای این چیزها میخواهی پس چندتا خواهر داری و نباید غصه بخوری، زیرا تو میتوانی با همهی دوستانت بازی كنی. بگویی و بخندی. همهی آنها میتوانند خواهر تو باشند. گوساله كوچولو به حرفهای مادرش فكر میكند. میفهمد كه او درست میگوید. آنوقت با خوشحالی خواهرهایش را میشمارد." |