| • چکیده : |
,"در حیاط خانهی بیبی رعنا هركسی سرگرم كاری است. ناگهان از جایی نامعلوم توپی قل میخورد و به طرف حیاط میآید. قورباغه كه زیر درخت نشسته تا آن را میبیند دنبالش میجهد. همینطور جوجههای مرغ كاكلی، پیشی كوچولو وگوساله كوچولو نیز به دنبال توپ قلقلی میدوند. بیبی رعنا روی پله نشسته، توپ قلقلی از زیرپایش میگذرد و محكم به پله میخورد و یكدفعه باز میشود. همه از ترس عقب میروند و فریاد میزنند. "وای جوجهتیغی!" بیبی رعنا كه از دیدن جوجهتیغی در حیاط تعجب كرده میپرسد: "تو اینجا چهكار میكنی؟" جوجهتیغی میگوید: "ببخشید خواب بودم، خواب قل خوردن میدیدم حالا كه بیدار شدم میبینم كه اینجا هستم" بیبی رعنا میخندد و میگوید: "عجب خوابی! بهتر است هرچه زودتر به لانهات برگردی، اینجا ممكن است برای تو و بقیه خطر داشته باشد". جوجهتیغی از همه خداحافظی میكند و به طرف باغ به راه میافتد. گروه سنی "الف" و "ب" در جلد چهلم از مجموعهی "قصههای خانهی بیبی رعنا" با حرف "ه" در قالب داستان آشنا میشوند." |