| • چکیده : |
,"اسباببازیها دراتاق بازی به خوبی و خوشی زندگی میكردند. آنها با پری كوچولو، پریزاد، كوتوله و شیطانك كه در باغ زندگی میكردند دوست بودند و با یكدیگر اوقات خوب و خوشی را میگذراندند. گاهی اوقات كوتوله برای نوشیدن چای به خانهی اسباببازیها سر میزد. بعضی اوقات پریزاد برای رقص و پایكوبی به اتاق میآمد و گاهی پری كوچولو برای قایمموشك بازی با اسباببازیها به آنجا سرمیزد. آنها در كنار یكدیگر خوشحال و شادمان بودند. اما این شادی مدت زیادی دوام نداشت. زیرا خانوادهی بدجنسها به آنجا آمدند و در درخت بلوط قدیمی باغ ساكن شدند. هنوز مدت زیادی از حضور جنها در باغ نگذشته بود كه شكایت و اعتراض عروسكهای دیگر شروع شد. مثلا خرگوش رو به عروسكها كرد و گفت، جنها مثل پریها مودب نیستند. آقا خرس گفت: اخلاق و رفتار جنها بسیار بد است. اما هیچیك جرات نداشتند كه دربارهی گستاخی جنها به آنها چیزی بگویند و با این حال هرشب جنها با پررویی همراه با پری كوچولو به اتاق بازی میآمدند. تا این كه اتفاق بدی افتاد..." |