| • چکیده : |
نویسنده در این كتاب بر آن است تا واژههای جان، روان، تن و نفس و معنی آنها را بررسی و برابرهای به كار رفته این واژهها را در زبان و ادبیات فارسی بیابد. از این رو، كتاب مشحون از امثالها و نمونههایی از شعر و نثر فارسی است با نوشتههایی همچون: ابن سینا، ناصر خسرو، سنایی، فرید الدین عطار، سهروردی و جلالالدین محمد و دیگران درباره جان سخن فراوان گفتهاند و مرغ سخن گو را رمزجان گرفتهاند.... آدمی با یاری واژهها در زبان میاندیشد زبان ابزار اندیشیدن، معنی سازی و رساندن معنی است. واژهها هم ابزار شناسایی یا ابزار رساندن ایده یا معنی به جان هستند. جان نیز، كانون شناسایی است. پس گستردگی و سترگی جهان اندیشه و آگاهی جان ما بستگی به ساختار و گستردگی واژهها در زبان ما دارد. از آن جا كه "جان است كه جان را برای ما میآفریند" پس زبان نیز در آفرینش جهان ما كارساز است... واژه "نفس" كه در زبان تازی دارای چمهای گوناگون است، جای نشین جان و روان و تن شد. گستردگی، گوناگونی و نساز بودن معنیهای این واژه تازی چنان سردرگمی پدید آورد كه كجا نفس به جای "تن" و "كالبد" و "پیكر" و در كجا برای "ذات" یا "تویی تو" و در كجا برابر "روح"، "روان" و در كجا برابر "جان" و در كجا برای "من" یا "فرا من" است؟ "بدین گونه با جایگزین كردن واژههای فارسی با لغتهای تازی از روشنی، توانایی و رسایی زبان فارسی برای بازگویی و باز اندیشی در فلسفه و دانش كاسته شد و زبان توانای فارسی، كم كم ناتوان، بی سامان و درمانده شد..."." |