| • چکیده : |
,"هزاران مرغ دریایی برای دعوت به صبحانة دستهجمعی در هوا به پرواز درآمدند و بر سر تكههای غذا جنگیدند و این آغاز روز پرهیاهوی دیگری بود. اما دورتر از قایق و ساحل، مرغ دریایی جاناتان لیوینگستون تنها با خود تمرین میكرد. مرغان دریایی هرگز با افت و خیز پرواز نمیكنند و در هوا ساكن نمیشوند. برای آنها توقف یا ساكن بودن در هوا مایة ننگ و شرمساری است. اما مرغ دریایی جاناتان لیوینگستون، یك پرندة معمولی نبود. او بالهایش را میگسترد و بیشتر به آرامی از حركت بازمیایستاد و از این كار شرمگین نبود. بیشتر مرغان به خود زحمت نمیدهند تا چیزی فراتر از سادهترین واقعیات پرواز بیاموزند و پرواز را برای غذا یافتن میخواهند. اما برای این مرغ دریایی نه خوردن، بلكه پرواز ارزش داشت و بیش از هرچیزی عاشق پرواز و آموختن بود. ریچارد باخ با كنایه از پرواز، در داستان جاناتان نشان میدهد كه اگر رویاهایمان را دنبال كنیم، ما نیز میتوانیم به اوج برسیم." |