| • چکیده : |
,"حاج عباس، فردی تحصیلكرده از خانوادهای مذهبی و بازاری بود. جنایت مشكوكی از طرف رژیم شاه، اعضای خانوادة او را به دیار باقی فرستاده بود. همسر او نیز فردی تحصیلكرده و دارای افكاری ساختارشكنانه بود كه بارها توسط نیروهای امنیتی تهدید شده و سرانجام از دانشگاه اخراج و به رامسر تبعید شده بود. حاج عباس بعد از تبعید همسرش تصمیم گرفت از كسوت یك بازاری حامی خارج شود و به مبارزه با حكومت شاه بپردازد. روزی سهراب، پسر جوان عصمت، زنی كه حاجعباس در جوانی آروزی ازدواج با او را داشت به حجرة او در مظفریه آمد و او را به خانهشان دعوت كرد. عصمت در جوانی توسط اسكندر، پسرعموی حاجعباس ربوده شده و به ناچار تن به ازدواج به او داده بود. اینك اسكندر به جرم قتل محكوم به اعدام بود و حاج عباس با روحیة مردمخواهی تصمیم گرفت كه محیطی سالم برای تربیت سهراب فراهم و به خانواده كمك كند." |