| • چکیده : |
,"شهاب از همسر خود، فرزانه جدا شده و فرزانه برای ادامة زندگی به خارج از كشور رفته است. شهاب با خاطرات خوب گذشتهاش با فرزانه، خود را سرگرم میكند، او در منزلی سكونت میكند كه پیرزنی به نام بدری كه یك معلم بازنشسته است، به همراه پسرش در آنجا زندگی میكنند. شهاب از پیری بدری متنفر است، اما روزی در پی اتفاقی غیرمنتظره متاثر میشود و برای اولین بار بدری را نه به عنوان یك پیرزن نفرتانگیز، بلكه زنی پر از حس و عاطفه و جوانی میبیند. در این كتاب داستانهای دیگری با عنوانهای، بهار دلنشین، پارمیدای من كوش؟، زندان سكندر، سودی و فانا، ركسانا نیستم اگر و... به نگارش درآمده است." |