| • چکیده : |
,"بر روی درخت كهنسالی در نزدیكی كوهستانی عد? زیادی كلاغ با یك دیگر زندگی میكردند. آنها زندگی خیلی خوبی داشتند، تا این كه تعدادی جغد به آنجا آمدند و داخل غاری در آن نزدیكی زندگی خود را شروع كردند. از آن پس زندگی كلاغ تیره و تار شد، چرا جغدها از تاریكی شب استفاده كرده و به لان? آنها حمله میكردند و جوجههای آنها را با خود میبردند. روزی كلاغ پیر، كلاغها را صدا كرد تا با مشورت یكدیگر چارهای بیندیشند. هریك از كلاغها چیزی گفت تا این كه در آن میان یك كلاغ جوان پیشنهادی داد كه كلاغها با عمل به آن توانستند جغدها را از بین ببرند و برای همیشه با خوبی و خوشی به زندگی خود ادامه دهند." |