| • چکیده : |
,"راسكو لینكوف دانشجوی جوانی است كه به سبب نداشتن امكانات مالی مجبور میشود دانشگاه را ترك كند. او به سبب ملاحظات اعتقادی، پیرزن رباخواری و بر اثر اتفاقی ناگوار، خواهر او را هم میكشد و محل جنایت را با غنیمت ناچیزی ترك میگوید. از همان لحظه در عمق وجود خود احساس میكند كه شكست خورده است و گرفتار وسوسة آزارندهای میشود كه ترغیبش میكند خود را به جویندگان قاتل معرفی كند و آشكارا به جنایت خود اعتراف كند تا بتواند آن را مورد بحث قرار دهد و توجیه كند. او از عذاب وحشتناك وجدان رنج میبرد چندان كه به فكر خودكشی میافتد. قاضی پورفیری پتروویچ كه كار رسیدگی به ماجرای قتل را برعهده دارد به راز او پی میبرد ولی منتظر میماند تا راسكو لینكوف خود به گناه خود اعتراف كند." |