| • چکیده : |
,"جوانی حضرت عیسی (ع) را مسخره میكرد. عیسی به او گفت: «اگر دوست داری به خانة من بیا». در راه به گودالی رسیدند كه تعدادی استخوان در آن بود. جوان گفت: «اگر میتوانی رازت را به من بگو، تا این مرده را زنده كنم». عیسی (ع) گفت: «راز این كار نزد خداست.» جوان ابله گفت: «پس خود این كار را كن» عیسی (ع) كه از هدایت جوان ابله ناامید شده بود، نام پروردگار را بر زبان آورد. ناگهان استخوانها به شیری تبدیل شد، و شیر با ضربهای به سر جوان فرود آمد. عیسی از شیر پرسید: «چه شد كه به روی او پریدی؟» شیر گفت: «چون تو از او برآشفته بودی، من به فرمان پروردگار چنین كاری كردم.» «جوان ابله» از مجموعه «داستانهای زیبای مولوی» است كه با نثری ساده و روان و تصاویری متناسب با آن برای گروه سنی «ب» و «ج» تدوین شده است. همچنین در كتاب شعر این داستان و خلاصهای از زندگینامة مولانا آورده شده است." |