| • چکیده : |
فضای داستان در تهران قدیم رخ میدهد و داستان بیان خاطرات ارباب و رعیتی است كه هر دو عاشق سینمایند. بهرام (ارباب) از خانوادهای متمول و "قاسم" نوكر وفادار او از كودكی با هم بزرگ شدهاند. علاقه بیش از حد آن دو به سینما و فیلمهای خارجی حوادث جالب و طنزآمیزی را رقم میزند كه در داستان روایت میشود. این دو از همه چیز خود میگذرند تا بتوانند به سینما بروند و پای تماشای فیلم سینمایی بنشینند. آنها علاقه زیادی به حفظ كردن اسامی هنرپیشهها، زندگی خصوصی و تعداد فیلمهایی كه تا كنون بازی كردهاند دارند. تا این كه....." |