| • چکیده : |
,"«نوید» دانشجوی دكترا، با پدر خود زندگی میكند. او هر روز پدر را میبیند كه به زیرزمین رفته و ساعتها در آنجا میماند و با چشمانی خیس از گریه، از زیرزمین خارج میشود. روزی پدر به اتفاق دوستان خود به مشهد میرود. نوید از فرصت استفاده میكند و با كنجكاوی به زیرزمین میرود، او در آنجا یك صندوقچه پیدا میكند كه در آن عكس مرد جوانی به همراه یك رمان چاپنشده وجود دارد. رمان روایت عشقی بیسرانجام و با پایانی تلخ و غمناك از محمد و نیلوفر است كه پدر در طول زندگیاش شاهد و ناظر زندگی آنها بوده است." |