| • چکیده : |
,"در كتاب حاضر نویسنده در عالم خیال با شخصیت قصههای معروف از قبیل "پینوكیو"، "پدرژپتو"، "جك"، "دختر كبریتفروش" همراه میشود. او پیرزن داستان كدو قلقلهزن را از تور ماهیگیران در دریا نجات میدهد. در پایان نویسنده در آسمان دو مرغابی را میبیند. آنها لاكپشتی را جا به جا میكنند كه با دهان از یك تكه چوب آویزان شده است. نویسنده میپرسد. "تو همان لاكپشت مدرنی كه قصهات دركتاب من است؟" و لاكپشت مجبور میشود دهانش را برای پاسخ باز كند و ناگهان از آن بالا در آب میافتد و غرق میشود. نویسنده بسیار ناراحت میشود. اما ناگهان با صدای مادرش از عالم رویا بیرون میآید و لاكپشت را صحیح و سالم در حیاط میبیند كه به او چشمك میزند." |