| • چکیده : |
اثر حاضر در بردارنده چهار داستان كوتاه است كه با این عناوین گردآمده است :((چمشهای بابای كوچه))، ((خاك مرده))، ((باغ بزرگ آلبالو)) و ((دود و تب دكاندار)) .((چشمهای بابای كوچه)) داستانی است كه به زبان محاوره نگارش یافته است .داستان بیانگر خاطرات كودكی است كه پدرش را از دست داده است . پدر او آموزگار بوده و سكته قلبی باعث مرگش شده است .پسرك پس از این واقعه ناگوار در ذهن خود جای خالی پدر را جست وجو میكند .او با وهم و خیال به نوعی مرگ پدرش را توجیه مینماید .روزی پسرك در كوچه مشغول بازی بود كه ناگهان احساس میكند پدرش از دور میآید .او با ترس نزدیك مرد عابر میشود و او را ((بابا)) خطاب میكند .آن مرد آموزگاری است كه هر روز مسیر كوچه را طی میكند . او از رفتار پسرك متعجب میشود و ... |