| • چکیده : |
,"در یك مزرعة كوچك، پیرزنی كلبهای داشت. او حیوانات را دوست داشت و در خانة او سه گوسفند و دو تا مرغ و خروس و خرگوش و موش و یك لكلك كه یكی از بالهایش شكسته بود زندگی میكردند. لكلك سفید در تابستان برای تنور پیرزن چوب خشك جمع میكرد و در زمستان با منقارش عمق برف را اندازه میگرفت و به پیرزن اطلاع میداد. یك روز كه لكلك برای اندازهگیری برف رفته بود، منقارش به یخ خورد و شكست، پیرزن و لكلك برای مداوای منقار به سوی ده بالا رفتند. اما بر اثر شكستن پل نمیتوانستند تا فردا برگردند. حیوانات پیرزن كه میدانستند اگر روباه خاكستری و پسرعمویش از نبود پیرزن آگاه شوند به كلبه و حیوانات حمله خواهند كرد تصمیم گرفتند چكمهای درست كنند و آن را جلوی در بگذارند تا روباهها فریب بخورند و دور شوند. این كتاب مصور برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است." |