| • چکیده : |
,"در جلد چهارم از مجموع? «ماجراهای ناگوار» برای «وایولت»، «كلاوس» و «سانی بودلر» سرپرست جدیدی در نظر گرفتهاند. بچهها برای دیدن سرپرست جدید به چوببری عجیبی میروند و همانجا درمییابند كه خودشان هم باید در چوببری كار كنند. شرایط كار سخت است ولی با شكستن عینك كلاوس اوضاع به كلی برهم میریزد. او را نزد چشمپزشك میبرند و كلاوس با حالتی گیج بازمیگردد. او كه هیپنوتیزم شده شروع به خرابكاری در كارگاه میكند. بچهها حضور «كنت اولاف» طماع را به خوبی حس میكنند و مطمئن هستند كه هم? این مسائل ریشه در حضور او دارد. آنها به خوبی متوجه میشوند كه كنت، این بار در لباس منشی چشمپزشك ظاهر شده و قصد آزار آنها را دارد. هر سه كودك سعی میكنند این موضوع را ثابت كنند و سرانجام موفق میشوند و همه درمییابند چشمپزشك، هیچ تخصصی نداشته و دوست و همكار اولاف است. اوضاع به خوبی خاتمه مییابد، اما رئیس كارگاه چوببری دیگر حاضر به قبول سرپرستی بودلرها نیست." |