| • چکیده : |
,"اتنا علاقهمند به تحصیل در رشتة وكالت است. پدر و مادر آتنا كه گوش به فرمان مادربزرگ «ننهآقا» با افكاری تعصبی و قوی هستند، با ادامة تحصیل آتنا مخالفت میكنند. آتنا علیرغم میل خود به كلاس خیاطی میرود و با پسری به نام احسان كه در یك كتابفروشی مشغول به كار است، آشنا میشود. آنها دلبسته و عاشق هم میشوند. زنعموی ثروتمند و خود رای آتنا، او را برای پسرش یحیی كه فردی سستعنصر و بیاراده است، خواستگاری میكند. در شب خواستگاری بر اثر گستاخی یحیی، ننهآقا فوت میكند. در این میان احسان به دلایل نامعلومی ناپدید میشود. در شب بلهبرون آتنا و یحیی، طاهره، دخترعموی آتنا كه فردی حسود و مخالف ازدواج آنها است، پرده از رازی برمیدارد كه مسیر زندگی آتنا را تغییر میدهد." |