| • چکیده : |
,"نگارنده در این گفتار این مطلب را بیان میكند كه انسان اسیر چهار جبر یا زندان است. از این رو، انسان شدن، و رسیدن به ارادهی آزاد خداگونه، هنگامی است كه او بتواند از این چهار زندان خلاصی حاصل نماید. این چهار زندان عبارتاند از: زندان طبیعت، زندان ایستوریسم، زندان سوسیولوژیسم و زندان خویشتن. نویسنده معتقد است كه انسان از زندان اول، زندان طبیعت، خودآگاهی و اراده و آفرینندگی خود را به وسیلهی شناخت طبیعت یعنی علم به دست میآورد. از زندان دوم، ایستوریسم، هم با شناخت فلسفهی تاریخ و استخدام جبر تاریخ یعنی علم تاریخ، رهایی خودش را به دست میآورد. و از زندان سوم، سوسیولوژیسم و زندان نظام اجتماعی نیز، افراد با علم رهایی خود را به دست میآورند و سازندهی نظام اجتماعیشان میشوند. اما زندان چهارم، بدترین زندان است و انسان در برابرش عاجزترین زندانی است و آن زندان "خویشتن" است. رهایی از این زندان با عشق امكانپذیر است." |