| • چکیده : |
,"مهتاب در سال اول دانشگاه، در رشتة ادبیات زبان فارسی تحصیل میكرد. او با مادر و خانجون زندگی میكرد. مهتاب در پی رفت و آمدهایی با دوستان خود، فروغ و پریسا، با امیر برادر پریسا آشنا شد و آن دو عاشق و دلباختة هم شدند. دو سال از آشنایی آنها میگذرد و مادر به دلایلی اجازة وصلت نمیدهد. سرانجام مهتاب بر اثر حوادثی از امیر جدا شده و با مرتضی ازدواج میكند. مهتاب مرتضی را دوست دارد اما قلب او هنوز جایگاه عشق به امیر است. مهتاب كه علائمی از بیماری قلبی در خود میبیند و آن را پنهان میكند شروع به نوشتن خاطرات خود از زمان جوانی میكند كه در این رمان به تصویركشیده شده است." |