| • چکیده : |
,"حسنی صبح از خواب بیدار شد و متوجه شد كه هشت عدد از مرغ و خروسهای مزرعهاش ربوده شدهاند. او ناگهان به یاد شخص ناشناسی افتاد كه دیروز به سراغ او آمده بود و سئوالهایی دربارة مزرعه، تعداد گاو و گوسفندها و مرغ و خروسها و زمان خواب سگش از او پرسیده بود. حسنی متوجه شد كه دزد مرغ و خروسها آقا گرگ ناقلا است كه دیروز لباسی مانند لباس انسانها بر تن كرده و از حسنی اطلاعات گرفته بود. حسنی تصمیم گرفت كه برای پیدا كردن مرغ و خروسها همان حقة آقاگرگ را اجرا كند. به همین خاطر در پوستین گوسفندی به طرف كلبة آقاگرگه حركت كرد. این كتاب مصور برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است." |