| • چکیده : |
,"«حسنی» از رفتن به مدرسه ترس داشت و مادرش برای رفع این مشكل یك مداد جادویی به او هدیه كرد تا به وسیلة آن تكلیفش را به خوبی انجام دهد. اما مداد روزبهروز كوچكتر شد تا این كه دیگر در دستان حسنی جای نمیگرفت. از آن روز به بعد حسنی در درسهایش ضعیف شد و مادرش كه متوجة موضوع شده بود او را به مغازه برد و مدادهایی جادویی برای او تهیه كرد. از آن پس حسنی دریافت كه مدادهای جادویی تنها برای تشویق او بوده است و انسان بدون مدادهای جادویی نیز میتواند درس بخواند و پیشرفت كند. این كتاب برای گروه سنی «ب» به چاپ رسیده است." |