| • چکیده : |
,"حضرت یعقوب (ع) 12 پسر داشت ولی از میان آنان "یوسف" و "بنیامین" را بیش از همه دوست داشت، به همین دلیل برادران یوسف به او حسادت میكردند. روزی برادران یوسف (ع) او را به اصرار به گردش بردند و در چاهی انداختند. كاروانی از حوالی چاه میگذشت. چند نفر از كاروانیان برای آوردن آب به كنار چاه رفتند ولی زمانی كه سطل آب را بالا كشیدند. بهجای آب پسركی زیبا را دیدند. آنها او را به مصر بردند تا به غلامی بفروشند. در آنجا عزیز مصر او را به بهایی ناچیز خرید. سرانجام پس از سالها و ماجراهای بسیار در حالی كه برادران یوسف از كاری كه كرده بودند ابراز ندامت میكردند، حضرت یعقوب به دیدار فرزندش نایل آمد." |