| • چکیده : |
,"روزی دعوای شدیدی میان «عزیز» و «رجب» درگرفت و عزیز مشت محكمی به صورت رجب زد، طوری كه چشمش كبود شد. او برای شكایت نزد قاضی رفت. در حالی كه قاضی، پسرعموی عزیز بود. قاضی بعد از شنیدن ماجرا، عزیز را به بیستدینار دیه محكوم كرد. عزیز به او گفت من الان پولی ندارم. رجب اینجا بماند تا من بروم و بیست دینار را بیاورم. ساعتها گذشت اما عزیز برنگشت. رجب وقتی فهمید این دو پسرعمو با هم همدست هستند، مشتی به صورت قاضی زد و گفت وقتی عزیز برگشت، بیست دینار را به عنوان دیه برای خودت بردار. این داستان طنزآمیز از كتاب لطیفههای «اشعب بن جبیر» برای كودكان گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است." |