| • چکیده : |
,"در كتاب حاضر شرح زندگی مرد حلاجی با نام "حاج حسن آقا" بازگو میشود كه سرتاپای وجودش اخلاص و خدمت به بندگان خدا بوده است. او كه دكان لحافدوزی كوچكی در گوشهی بازار داشته، شكستهبند موفقی نیز به شمار میرفته و بسیاری از اشخاص كه حتی پزشكان از درمان آنها ناامید شده بودند، به دست حاج حسنآقا شفا یافته بودند. این شخص ساده كه تمام كارهایش خیر بود و مشوق به خیر و نیكویی، هرگز از هیچیك از مشتریانش برای شكستهبندی و جاانداختن استخوانها مبلغی قبول نكرد و فقط برای رضای خدا به این كار مشغول بود و گاه مسافتی طولانی تا شهر دیگری را برای شفای بیماری طی میكرد. او كه دارای طبع شوخی نیز بود سعی در شاد كردن دل دوستان و اطرافیانش داشت و تمام شبهای جمعه مجلس روضه برقرار میكرد و در خانهاش به روی همه باز بود. به گفتهی نویسندهی كتاب: "او استاد بود، هم در حرفهاش و هم در آنكار تجربیش كه شكستهبندی بود و التیام آلام و زخمها بود. انسان بود، انسان واقعی كه زمین به وجودش افتخار میكند و هیچ لحظهای او و زندگانی افتخارآمیز او را از یاد نخواهد برد"." |