| • چکیده : |
,"در رمان بلند «خاطرات شیرین»، چند دوست دانشجو بعد از پایان امتحانات خود تصمیم میگیرند تا برای استراحت به سفر بروند. آنها به پیشنهاد یکی از دوستانشان به قلة کوهی میروند و در آنجا با غاری زیبا مواجه میشوند. تا اینکه دست یکی از بچه ها به یک تکّه سنگ برخورد میکند و یک تونل باز میشود. بچهها در اثر کنجکاوی به دو گروه تقسیم میشوند. گروه نخست، وارد تونل میشوند و گروه بعدی، منتظر آنها میمانند. در تونل اتفاقات عجیبی رخ میدهد که بچهها را بسیار متعجب و گاهی هم نگران میکند. آنها تا پایان مسیر همچنان با اتفاقات رخ داده، دست و پنجه نرم میکنند." |