| • چکیده : |
,"خانجون، توسط خواهرزادههای خود «سانی و سودی» به آسایشگاه «خانة آفتاب» آورده شده است. خانة آفتاب گرانترین آسایشگاه تهران و در ناحیهای خوش آب و هوا و ساكت در سعادتآباد است. خانجون خاطرات قدیمی خود مثل خاطرات لقانطه، نخلهای شمالی، عمارت بارانی و مدرسه را بازگو میكند. تمام خاطرات او مثل تكههای یك تابلوی نفیس و مرموز است كه او هیچوقت نتوانسته است تكههای پراكندة آن را سر جایش بگذارد و تصویر منظرة كاملی از آن در ذهن خود ترسیم كند. خاطرات خانجون و تمام كسانی كه زندگی آنها به نحوی به عمارت سعادتآباد مربوط میشد، در این نمایشنامه به تصویر كشیده شده است." |