| • چکیده : |
,"«ساغر» و «وحید» با وجود سن كم با هم ازدواج كردند. خبر بارداری زودهنگام ساغر، «فرشته»، خواهر وحید، و پدر او را غافلگیر كرد. بعد از به دنیا آمدن «هما»، ساغر از بیمسئولیتی و بیخیالی وحید، به پدرشوهرش شكایت كرد و او را در جریان درخواست طلاق خود گذاشت. با وجود اصرار فرشته، پدرش و خانمبزرگ، كه همیشه از پسرش طرفداری میكرد، آن دو به طور توافقی از یكدیگر جدا شدند و بچه به وحید سپرده شد. اما بعد از مدتی وحید خبر آشتی خود و ساغر را به خانواده داد و خانمبزرگ كه از نگهداری هما خسته شده بود، با پیشنهاد او موافقت كرد و در پی آن اتفاقهای جدیدی برای آنها رخ داد." |