| • چکیده : |
,"«آماندا» و برادرش «جاش» از خانة جدید كه قرار بود به آن بروند، متنفر بودند. آن خانه در یك محلة قدیمی با ظاهری خیلی قدیمی و تاریك قرار داشت و از «چارلز» عموی پدرشان در شهر «دارك فالز»، به آنها به ارث رسیده بود. جاش به محض دیدن ظاهر خانه شروع به بهانهگیری كرد و حتی از داخل هم دیدن نكرد. او با سگشان «پتی» بیرون ماند و آماندا و پدر و مادرش به همراه «آقای داز»، كارمند دفتر معاملات ملكی، برای دیدن از داخل خانه رفتند. اما آماندا از داخل خانه صدایی شنید و ترسید و وقتی موضوع را به بقیه گفت، آنها از او خواستند پیش جاش و پتی برگردد، ولی وقتی به محوطة بیرون رسید، اثری از جاش و پتی نبود. بعد از آن اتفاقاتی رخ داد كه در ادامة داستان بازگو میشود. كتاب حاضر یكی دیگر از مجلدات مجموعة «ترس و لرز» است." |