| • چکیده : |
,"خورشید، آرام با لباس قرمز و زردش از پشت كوهها بالا آمد. باد از این طرف به آن طرف میرفت. بچه گنجشكها جیكجیك میكردند و مادرشان به دهان آنها دانه میگذاشت. آدم مثل همیشه از خواب بیدار شد، آبی به صورت زد، صبحانهای خورد و راهی كار و بار شد تا خواست كارش را شروع كند صدای حرف دوستش در گوشش پیچید كه گفته بود: «هروقت كاری را میخواهی شروع كنی با اسم خدا شروع كن». «آدم با خودش گفت خدایا با اسم تو كارم را شروع میكنم چون بخشنده و مهربانی». صدا به گوش خدا رسید خدا گفت: این آدم كارش را با نام من شروع كرده است و به بخشندگی و مهربانی من پی برده است. خدا فرشتگان خود از جمله جبرئیل و میكائیل را برای مراقبت از او، دادن نعمتهای بهشتی و دور كردن ناراحتی و سختی به سوی او فرستاد. این كتاب برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است." |