| • چکیده : |
,"این كتاب ماجرای شگفتانگیز زنی است كه مدتهاست موجودات عجیب و وحشتناكی او را اذیت میكنند. آنها همهجا هستند. او نه در خانه، نه در ویلایش و نه در محل كارش آسودگی و امنیت ندارد. او زنی است كه در كارش موفق است و خیلی از مسائل را با حیلة زنانه به انجام میرساند. او در زندگی زناشویی شكست خورده و از زندگی گذشتة خود ناراضی است و چند سال است كه به تنهایی زندگی میكند. با زنها زیاد صحبت نمیكند و از مردها هم برای پیشبرد مقاصدش استفاده میكند. او با غرور و تكبر به خانه میرود و با هیچكدام از همسایهها رفت و آمد ندارد. عبادت و توكل به خدا را مسخره میكند. او فكر میكند كه این موجودات شاید شیطانهایی هستند كه در روح و جسم او لانه كردهاند تا این كه با استاد معنوی دردودل میكند و استاد به او میفهماند كه روحش بزرگ شده و خواستار خداوند است و شیطان سد راه اوست. زن با آگاهی از خواستة واقعی قلب خود و دلیل وجود موجودات عجیب و ترسناك، عاشق خدا و زندگی شده و به امنیت میرسد." |