| • چکیده : |
,"این كتاب مصور و رنگی كه برای گروه سنی "ب" تدوین شده، حكایت خرگوشكی است كه در جنگل زندگی میكرد. او كه حوصلهاش سر رفته بود با خود فكر میكرد كه چه كند؟ تا این كه صدای گل سرخ را میشنود كه آرزو میكرد ابر كوچولویی میآمد و ذرهای باران به روی او میریخت. خرگوشك به دروغ به گل سرخ گفت كه در آن دوردستها ابر كوچولویی را میبیند كه در حال آمدن به این طرف است. گل خیلی خوشحال میشود. اما درخت گردو كه بلندتر بود به گل میگوید، ابری را در آسمان نمیبیند. در آن لحظه خرگوش میخندد و میگوید دروغ گفته است. پس از این ماجرا او به سمت خانهی خود حركت میكند كه ناگهان ابر سیاهی را در آسمان میبیند. او از ترس پشت درخت گردو پنهان میشود كه ناگهان....." |