| • چکیده : |
,"در كتاب دوازدهم از مجموعه ماجراهای "بچههای بدشانس"، یتیمهای بودلر یعنی "ویولت"، "كلاوس" و "سانی" با "كیت اسنیك" ملاقات میكنند. او خطاب به بچهها از ایجاد انشعاب در سازمان مخفی V. F. D سخن میگوید؛ سازمانی متحد و یكپارچه از داوطلبهایی كه سعی میكردند، آتشهای واقعی و مجازی را خاموش كنند. اما اكنون اعضای گروه به دو دسته تقسیم شدهاند. همچنین او از آدمهای خطرناكی ـ كه به اندازهی كنت الاف پلید هستند ـ سخن میگوید كه از آن جملهاند یك مرد ریشدار بیمو و یك زن مودار بیریش در كوهستان مورتمین دیدین، كیت زمانی را به یاد میآورد كه چهارساله بود، و سازمان V.F. D از هم پاشیده و پس از آن مكانهای امن از جمله آزمایشگاه علمی بزرگ، یك غار خیلی عظیم، و قرارگاهی فوقالعاده در كوهستان مورتمین ـ به عنوان مكان امن ماقبل آخر ـ یكی پس از دیگری از هم پاشیدهاند. آخرین مكان امنی كه به گفتهی كیت باقیمانده، هتل دینومان است و به غیر از این مكان در بقیهی جاهای دنیا شرافت و خوبی به سرعت در حال محو شدن است و...." |