| • چکیده : |
داستان با خاطرات مردی به نام((داود)) شكل میگیرد .او همواره معتقد است خوابهایش او را اسیر خود ساختهاند .پدر داود سنگتراش و مادرش خانهدار بود . آنها در خانهای چوبی كه یادگار اجداد پدرش بود زندگی میكردند .((داود)) پدر خود را مسبب همه بدبختیهایش میدانست .سالها میگذرد و او با مشتی خرافات كه زاییده ذهن بزرگترهایش بود، بزرگ میشود .((داود)) با مرگ خواهرش((مهوش)) دچار افسردگی میگردد .مدتی بعد((داود)) نزد((عزیزآهنگر)) مشغول كار میشود . در آن جا رفتار خشن پیرمرد آهنگر و در خانه بدرفتاریهای پدر و مشقات زندگی تاثیر ناخوشایندی در روحیه((داود)) میگذارد تا جایی كه ... |