| • چکیده : |
,"«اكرم» از ابتدای زندگی مشترك با همسرش «سعید» زندگی نسبتا مرفهی داشت. او دو فرزند داشت و از پیشرفت زندگیاش خشنود بود. روزی مادرشوهر او كه با زحمات فراوان سعید را بزرگ كرده بود، از آنها خواست كه با آنها زندگی كنند. اكرم به ظاهر قبول كرد، اما قلبا ناراحت و دلگیر بود و نمیتوانست وجود مادرشوهرش را تحمل كند. او از همان روز اول شروع به آزار و اذیت مادرشوهرش كرد، حتی برای راندن او از خانهاش، تمام خانهاش را به آتش كشید. «فرخنده» خواهر اكرم كه سخت دلبستة سعید بود، در این میان برخلاف انتظار اكرم، از سعید و مادرش جانبداری میكرد و با نقشههای حسابشده سعی در ربودن دل سعید داشت و زندگی اكرم از هر طرف برباد رفته مینمود." |