| • چکیده : |
,"«گرگین» خیاطی بود كه از پارچههایی كه مردم نزد او میآوردند، تكههایی را برای خودش برمیداشت. یك روز «اردوان» با «نوذر» شرط بست كه اگر پارچة گرانقیمتی را نزد گرگین ببرد، گرگین نمیتواند تكهای از آن را بردارد. بعد او به دكان گرگین رفت. اما از آنجا كه گرگین خیاط حقهبازی بود، با گفتن قصههای مختلف از مثنوی، سر اردوان را گرم كرد و تكههایی از پارچهاش را برداشت. اردوان كه شرط را به نوذر باخته بود، مجبور شد اسب گرانقیمت خود را به او بدهد و با سرافكندگی از دكان خیاطی دور شود. این داستان آموزنده از مجموعه قصههای مثنوی، برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است." |