| • چکیده : |
,"در این داستان كه برای گروه سنی "ب" و "ج" نگاشته شده، دو نفر با نامهای "خیر" و "شر" با یكدیگر همسفر میشوند. در طول سفر، خیر تمام آذوقههای خود را در اختیار شر قرار میدهد و هنگامی كه آب و آذوقهاش تمام میشود، از شر جرعه آبی میطلبد. شر نیز در قبال اینكار، چشمان خیر را میخواهد و سرانجام شر، چشمان خیر را درمیآورد. در این حال، دختری صحرانشین خیر را میبیند. پدر دختر، معالجهی او را در برگ درختی میداند كه در مجاورت آنهاست. خیر پس از بهبود و به دستآوردن بینایی، انتقام خود را از شر میگیرد." |