| • چکیده : |
,""دارند در میزنند" داستان مردی است كه بر اثر تحمل فشارها و هیجانهای روانی شدید در ایام كودكی و نوجوانی دچار نوعی بیماری شده و شبها دایم تصور میكند كسی در خانه را به صدا درمیآورد. پزشك از او خواسته تا احساسهایش را یادداشت كند. اما او نمیتواند حتی مرز بین رویا و واقعیت را درك كند و مدام با خویش در كشمكش است و همین باعث شده تا همسرش نیز از او ترسیده و گریزان باشد. مرد در دنیای بین خواب و واقعیت و در هیاهوی صدای كوبیدن بر در با اضطراب تمام به زندگی ادامه میدهد. كتاب حاضر از نه داستان كوتاه تحت عنوان دارند در میزنند، آره یا نه، یك قدم با عزازیل، اصم، اوریا، پای جلجتا، زیبایی محض، موریا، و خواب اقاقی تشكیل شده است." |