| • چکیده : |
,"مرد جوانی، وسط شهری ایستاده بود و ادعا میكرد كه زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او كاملا سالم بود و هیچ خدشهای بر آن وارد نشده بود. همه حرف او را تصدیق كردند. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب من زیباتر است. همه به قلب پیرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام میتپید، اما پر از زخم بود. پیرمرد گفت كه این زخمها نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او دادهام؛ بخشی از قلبم را جدا كردهام و به او بخشیدهام، و بخشی از این زخمها یادآور عشق میان دو انسان است. مرد جوان گریان تكهای از قلب خود را بیرون آورد و به پیرمرد تقدیم كرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت و عشق پیرمرد به قلب او نفوذ كرد. این كتاب مشتمل بر داستانهای كوتاهی با عنوانهای ایمیل، درك موقعیت، بهای زیبایی، تو رازی و ما راز، لذت زندگی درس زند |