| • چکیده : |
,""دانیال" كوچولو كه همه او را "دانی" صدا میكنند، پسری منظم، تمیز، و بسیار باادب است. همه از او راضی هستند، اما تا چند وقت پیش او این طور نبود؛ او پسر منظم و مرتبی نبود و هیچیك از كارهاش را درست انجام نمیداد. دانی كلاس اول بود و هرگاه كه از مدرسه بازمیگشت، هریك از وسایلش را به گوشهای میانداخت و مادر تمام كارهای مربوط به او را انجام میداد. تا این كه یك روز مادر از خستگی بسیار، بیمار شد و دكتر به او گفت كه تا چند روز نباید كاری انجام دهد و باید كاملا استراحت كند. این اتفاق باعث شد تا دانی، كه بسیار به مادرش علاقهمند بود، در رفتارش تجدید نظر كند و كمكم به پسری منظم و مرتب تبدیل شود." |