| • چکیده : |
,"در روزگار قدیم در سرزمینی كه امروز به آن فلسطین میگویند پادشاه عادلی به نام "طالوت" بر قوم بنیاسرائیل حكومت میكرد. در سرزمین همسایه نیز پادشاه ستمگری به نام "جالوت" حكمرانی میكرد كه زمانی به مرزهای بنیاسراییل حمله كرد. طالوت كه این خبر را شنید به مقابله با جالوت پرداخت، اما نیروهای جالوت بسیار قدرتمند بودند. در این میان داوود، كه برادرانش در جنگ شركت كرده بودند، گفت كه میتواند جالوت را شكست دهد. این خبر به گوش طالوت رسید و زره مخصوص خویش را به تن كرد. او زمانی كه داوود را دید از او نترسید چون او بسیار جوان بود اما داوود با قلاب سنگش سنگی را محكم به سر او زد و او را از پای درآورد. بعد از آن طالوت داوود را به دامادی پذیرفت و جانشین خویش كرد. داوود صدای زیبایی داشت و با آن كتاب مقدس زبور را میخواند و همه از آن لذت میبردند." |