| • چکیده : |
,""مینو" و "سعید" زوجی جوان كه در ابتدای انقلاب تشكیل زندگی دادهاند، با مشكلات بسیاری روزگار میگذرانند و سعی دارند زندگی خویش را با وجود همهی سختیها استوار نگاه دارند در دوران فعالیت احزاب مختلف، سعید، كه معلمی ساده در دورهی ابتدایی است، اخراج شده و چون دیگر قادر به تامین مخارج خانواده و اجارهی خانه نیست، ناچار تصمیم میگیرد به همراه خانواده به روستا و نزد خانوادهی پدری برود. این آغاز تمام مشكلهایی است كه چندین و چند سال این زن و شوهر را مشغول كرده و نگرانیهایی را برای آنها به ارمغان میآورد. مینو و سعید كه اكنون صاحب سه فرزند هستند با تمام وجود تلاش میكنند تا شاید خانهای هرچند كوچك خریده و مستقل شوند، اما برآوردن این آرزو سالها به طول میانجامد و درست زمانی كه در حال دستیابی به آرامش هستند مینو احساس میكند به بیماری سختی دچار شده است. سرانجام پس از مراجعه به پزشك و انجام آزمایشهای مختلف درمییابد به دیابت مبتلا است. او كه اكنون قدری آسودهخیال شده با تمام وجود سعی میكند كه آرامش را برای خود و خانوادهاش به ارمغان آورد." |