| • چکیده : |
,"در این داستان تخیلی، مینا و مادرش، "آسمان"، دعوتنامهای از سوی سرزمین ستارهها دریافت میكنند. آنها پس از رسیدن به این سرزمین، با استقبال گرم ستارهها روبرو میشوند. در این حال، ستارهای به نام "خورشید"، در غیاب دیگر ستارگان، و برای فریب دادن آسمان، ظاهر شده و پادشاه سرزمین ستارهها میشود. بنابراین خورشید، ماه و دیگر ستارگان را تحت فشار میگذارد تا مینا، دختر آسمان را به زمین بفرستند. مینا پس از رسیدن به زمین با فردی به نام "ددیبلو" آشنا میشود. ددیبلو در یكی از شبها كه برای مذكرات صلح و دوستی با طرفداران جنگ، رفته بود، طی این مذاكرات، درگیر و زخمی میشود. ماه خطاب به بچهها میگوید: برای اینكه بزرگترها جنگ را فراموش كنند، شما باید گیاه فراموشی را در سرزمین ستارهها پیدا كنید و به زمین ببرید و ..." |