| • چکیده : |
,""كیمیا"، از مادری مسیحی و پدری مسلمان به دنیا میآید. او از زمان كودكی، دختری متفاوت با كودكان دیگر و علاقهمند به تحصیل است. كیمیا نزد كشیش روستا خواندن و نوشتن را فرامیگیرد و از آنجایی كه بسیار علاقهمند به مولاناست، كشیش نامهای به پدر و مادرش میدهد تا او را به قونیه، نزد مولانا ببرند. كیمیا با رفتن به قونیه، در جمع مولانا و شمس و پیروان آنها قرار میگیرد و به شیوهی داستانگویی، آموزش میبیند. پس از چندی با شمس ازدواج میكند، اما ازدواج او با شمس دیری نمیپاید، زیرا كیمیا به بیماری قلبی دچار شده و میمیرد. پس از مرگ كیمیا، غیبت شمس آغاز میشود." |