| • چکیده : |
خانم رو مردگان، نویسنده انگلیسی، در رمان حاضر نحوه زندگی، عقاید و رسوم كولیها را در قالب سرگذشت دختری به نام((كیزی)) به تصویر میكشد كه متعلق به خانواده كولی ساكن شدهای در انگلستان است .پدر و مادر كیزی مردهاند و او با مادربزرگ مادرش در یك واگن زندگی میكند .اسب پیری نیز داشتند كه((جو)) نام داشت و بهترین دوست و همدم كیزی بود .كیزی در مدرسه روستا درس میخواند اما همواره مورد تمسخر و استهزای بچههای مدرسه قرار میگرفت تا آن جا كه دچار افسردگی شد .زندگی كیزی با مرگ مادربزرگش دچار تغییرات اساسی شد . آدمیرال تویس به دو خانواده كولی((دو)) و ((اسمیت)) كه از وابستگان دور مادربزرگ بود خبر داده بود تا برای كفن و دفن به آن جا بیایند .آنها طبق وصیت مادربزرگ و سنت كولیها واگن و تمام وسایل مادربزرگ را آتش زدند و تصمیم داشتند اسب كیزی ـ جو ـ را هم به دلالها بفروشند تا طمعه سگها شود، اما كیزی به شدت مخالفت میكند و عاقبت با حمایت و دخالت آدمیرال تویس، كولیها باغ آدمیرال را ترك میكنند و كیزی در منزل آدمیرال میماند .از این به بعد زندگی كیزی وارد مرحله تازهای میشود و ... |